ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
39
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
جمع فرموده بود . امام حسن فرمود : اى سفيان ما خاندانى هستيم كه چون حق را بدانيم به آن متمسك مى شويم و من شنيدم على مى فرمود : از پيامبر شنيدم كه مى فرمود : « روزگار سپرى نخواهد شد تا آنكه حكومت اين امت بر مردى گشاده دهان و فراخ گلو خواهد رسيد كه مى خورد و سير نمى شود و خداوند به او نمى نگرد و نمى ميرد مگر هنگامى كه براى او در آسمان هيچ عذر و بهانهاى باقى نمى ماند و روى زمين هيچ يار و ياورى » ، و بدون ترديد آن مرد معاويه است و مى دانم كه خداوند مشيت و فرمان خود را عمل مى فرمايد . در اين هنگام موذن اذان گفت ، برخاستيم و كنار كسى كه شير مى دوشيد ، ايستاديم . امام حسن ظرف شير را از او گرفت ، همچنان ايستاده نوشيد و سپس به من هم نوشاند و به سوى مسجد حركت كرديم . از من پرسيد : اى سفيان چه چيزى تو را اين جا آورده است گفتم : سوگند به كسى كه محمد را به هدايت و دين حق برانگيخته است فقط محبت شما . فرمود : اى سفيان بر تو مژده باد كه شنيدم ، على مى فرمود : شنيدم رسول خدا مى فرمود : اهل بيت من و كسانى كه ايشان را دوست مى دارند كنار من بر حوض وارد مى شوند ، همچون اين دو انگشت يعنى دو انگشت سبابه يا انگشت سبابه و وسطى كه يكى از آن دو بر ديگرى فضيلت دارد ، اى سفيان بر تو مژده باد ، و دنيا نيكوكار و تبهكار را در بر مى گيرد تا آن گاه كه خداوند امام حق را از خاندان محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر انگيزد . مى گويم - ابن ابى الحديد - منظور از اين جمله كه پيامبر فرموده است « و در زمين هيچ يار و ياورى ندارد . » ، اين است كه هيچ كس روى زمين نمى تواند دين مرا به سود معاويه تأويل و تفسير كند و بدان گونه براى كارهاى زشت او عذر و بهانهاى بتراشد . و اگر مى پرسى : اين سخن امام حسن كه فرموده است . « بدون ترديد آن شخص معاويه است . » ، آيا ضمن حديث پيامبر است يا تفسيرى است كه على عليه السّلام يا امام حسن از آن كردهاند . مى گويم : ظاهر مطلب آن است كه از سخنان امام حسن است و به گمان او شخصى كه داراى آن صفات است معاويه است هر چند براى نسبت دادن اين سخن به پيامبر و على هم مانعى وجود ندارد . و اگر بپرسى : امام حق از خاندان محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كيست مى گويم : اماميه چنين